تبليغاتX
سروش ایرانیان

بسم الله الرّحمن الرّحيم

سروش ایرانیان

وبسایت سروش ایرانیان
صفحه خانگي اضافه به علاقمندي ها نمايش تمام مطالب
بستن این قسمت

درباره ما

بازدید کننده گرامی:
به وبسایت سروش ایرانیان خوش آمدید
امیدواریم از مطالب این سایت حداکثر استفاده را ببرید
برای بازدید از تمامی مطالب وبسایت از ستون مضوعات و یا آرشیو وبسایت استفاده کنید
چنانچه صفحه کامل باز نشد یک بار Refresh کنید
منتظر نظرات شما هستیم.

آمار بازدید سایت

امکانات ديگر


 

تاريخ روز

خبرنامه





Powered by WebGozar

نظرسنجی وبسایت

معرفي سايت به دوستان

 
نام شما :
ايميل شما :
نام دوست شما:
ايميل دوست شما:


»» به وبسايت سروش ايرانيان خوش آمديد

اي نور چشم من سخني هست گوش کن

تا  ساغرت  پرست  بنوشان و نوش کن

در راه عشق  وسوسه اهرمن بسي است

پيش آي وگوش دل به  پيام  سروش  کن

برگ  نوا تبه  شد  و ساز و  طرب نماند

اي چنگ ناله برکش واي دف خروش کن

تسبيه  و خرقه  لذت  مستي  نبخشد ت

همت  در اين عمل طلب از  ميفروش کن

پيران  سخن  ز تجربه  گويند   گفتمت

هان اي پسر که  پير شوي  پند  گوش کن

بر  هوشمند سلسله  ننهاد  دوست عشق

خواهي که زلف يارکشي ترک هوش کن

با دوستان  مضايقه در عمرو مال نيست

صد  جان   فداي  يار نصيحت  نيوش کن

ساقي که جا مت از مي صافي تهي مباد

چشم   عنايتي   به   من   درد   نوش  کن

سرمست از قباي زر افشان  چو  بگذري

يک  بوسه  نذر حافظ  پشمينه  پوش  کن

 

 

 

موضوع: | نويسنده: بهنام معبودی | تاريخ: 90/10/22 | ساعت: 18:1
فرارسیدن اربعین حسینی (ع) را به تمامی مسلمانان جهان پیشاپیش تسلیت عرض می نماییم
برچسب‌ها: سروش ایرانیان, اربعین حسینی

موضوع: پیامک | نويسنده: علی ساسانی | تاريخ: 90/10/02 | ساعت: 16:35
از عجایب عشق همین است : تنها همان آغوش آرامت می کند که دلت را به درد می آورد .

سروش ایرانیان


 


موضوع: لطیفه | نويسنده: علی ساسانی | تاريخ: 90/06/21 | ساعت: 10:58
 

خدا مرد را آفرید به زنها قول داد میتوان مرد ایده آل را در هر گوشه زمین پیدا کرد و زمین را گرد آفرید تا گوشه نداشته باشد.



برچسب‌ها: سروش ایرانیان, لطیفه, طنز

موضوع: دین و مذهب | نويسنده: علی ساسانی | تاريخ: 90/06/06 | ساعت: 12:9

برای دیدن تصویر در اندازه واقعی روی آن کلیک کنید

برای ذخیره تصویر روی آن کلیک کرده و Save Target As... را بزنید


موضوع: دین و مذهب | نويسنده: علی ساسانی | تاريخ: 90/05/16 | ساعت: 17:54


موضوع: داستان های جالب | نويسنده: علی ساسانی | تاريخ: 90/04/30 | ساعت: 12:36
 

فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریضی.
اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی؛
اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه دست آخر خوب می شی یا می میری.
اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛
اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه به بهشت بری یا به جهنم.
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛
ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری!
پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!!
امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشی

 منبع:http://www.mstory.mihanblog.com/

سروش ایرانیان - سروش - داستان های جالب - داستان های جذاب - داستانک


موضوع: داستان های جالب | نويسنده: علی ساسانی | تاريخ: 90/04/30 | ساعت: 12:17
ماجرای لحظاتی تا مرگ

حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟
گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم،
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت،
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر
داشت میرفت
گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم،
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد.

منبع:http://www.mstory.mihanblog.com/post/255
سروش ایرانیان - داستانک -   داستان کوتاه


موضوع: دین و مذهب | نويسنده: علی ساسانی | تاريخ: 90/04/25 | ساعت: 10:3

 

در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی / من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیایی

خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری / در مسیرت جان فشانم گل بکارم تا بیایی . .

 


موضوع: | نويسنده: علی ساسانی | تاريخ: 90/04/25 | ساعت: 9:56

 

ای منتظران گنج نهان می آید /  آرامش جان عاشقان می آید

بر بام سحر طلایه داران ظهور /  گفتند که صاحب الزمان می آید  . . .

 

 

 

 


موضوع: | نويسنده: علی ساسانی | تاريخ: 90/04/25 | ساعت: 9:48
به انتظار تو نشستن، اشتباه ماست ، به انتظار تو باید ایستاد . . .

 

سروش ایرانیان



 


سروش ايرانيان